با برگزاری مراسمی از خانواده و همرزم سردار شهید رضا قائمی تجلیل کردند.

به گزارش شبکه خادمان رسانه‌ای کانون‌های خدمت رضوی استان تهران، جمعی از خادمیاران و یاوران کانون ایثار و شهادت در حسینیه پنج‌تن آل عبا گرد هم آمدند و میزبان خانواده و همرزم سردار شهید رضا قائمی بودند.

سردار شهید رضا قائمی از پیشکسوتان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که از ابتدای تشکیل این نهاد مقدس در سازماندهی آن نقش داشت و در سال‌های دفاع مقدس در کنار سرداران افتخارآفرینی همچون شهیدان محمد بروجردی و سیدمحمد صنیع‌خانی به دفاع از میهن پرداخت.

رضا قائمی در دوران کودکی در مکتب قرآن پرورش یافت. او در تلاوت قرآن تبحر داشت‌ و برای بچه‌های محله جوادیه روی پشت بام منزل‌شان کلاس آموزش قرآن برگزار می‌کرد.

او از مبارزان نهضت امام خمینی(ره) بود و ساواک اول ماه رمضان سال ۵۱ به دلیل نشر رساله امام و پخش اعلامیه او را دستگیر کرد و به دلیل انتقال مدارک واعلامیه‌ها به نتزل مدر همسرش و دست‌نیافتن ساواکی‌ها به آن‌ها ۲۰ روز بعد هم‌زمان با شب ۲۱ رمضان آزاد شد.

رضا قائمی به گفت‌وگو روشنگرانه و شبهه‌زدایی درباره مبانی اسلام و انقلاب بسیار معتقد بود و در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن ارتباطش را با نسل جوان برای رفع شبهات و تبیین هرگز قطع نکرد و زمان زیادی را صرف این موضوع می‌کرد.

او توجه به خانواده شهدا و رسیدگی به آن‌ها را در هیچ شرایطی ترک نمی‌کرد و تمام ماه رمضان را به این‌کار اختصاص می‌داد. اعظم نظام‌آبادی درباره خلقیات همسر شهیدش گفت: او برای سادات احترام ویژه‌ای قائل بود، حتی اگر با او هم‌سو و هم‌فکر نبودند.

حاج‌رضا بسیار ولایت‌پذیر بود و زمانی که حضرت آقا حکم حرمت قمه‌زدن را اعلام‌ کردند، روز عاشورا به حسینیه کربلایی‌ها در پامنار می‌‌رفت و به‌عنوان فرمانده ناحیه مالک اشتر با عزاداران صحبت می‌کرد و با تبیین حکم رهبر انقلاب به‌صورت مسالمت‌آمیز این مراسم را منحل می‌کرد.

شهید قائمی در انجام وظایف خود نسبت به کشور و انقلاب بسیار متعهد بود و در این راه آرام و قرار نداشت. به گفته همسرش نیمه‌های شب از محل کار به منزل برمی‌گشت و دوباره ساعت ۶ بیرون می‌زد. یک‌بار در خواب دیده بود که بدنش از روحش شکایت می‌کرد که چرا انقدر از من کار می‌کشی!

او جوانان را همیشه به فعالیت در دو پایگاه نماز جمعه و مساجد و مزار شهدا توصیه می‌کرد. امیرمسعود مُطیر از همکاران قدیمی شهید قائمی در ناحیه مالک اشتر در این دیدار خاطراتی از فرمانده خود نقل کرد و گفت: زمانی که وارد سپاه شدم،خیلی کم سن و سال بود. شهید قائمی یک شب سرزده وارد مقر شد و من را در حالی که ظرف شام دستم بود، دید. وقتی غذایم را دید، متوجه کیفیت پایین آن شد و بلافاصله به آشپزخانه رفت. او همان شب کادر آشپزخانه و پشتیبانی را توبیخ کرد. سپس به اتاقش رفت و ساعت‌ها از آن بیرون نیامد.

حوالی ساعت ۳ صبح بود که برای تجدید وضو رفتم. دیدم یک نفر مشغول نظافت سرویس‌های بهداشتی است. خیلی تعجب کردم. با خودم گفتم الان که ساعت نظافت نیست.

همین که چراغ را روشن کردم، دیدم حاج‌رضا دارد سرویس‌ها را تمیز می‌کند و زیر لب به خودش نهیب می‌‌زد:《یعنی تو فرمانده اینجا باشی و بچه‌های مردم نتوانند غذای خوب بخورند؟! باید تنبیه و جریمه شوی.》 حاجی تا مرا دید، گفت چراغ‌ها را خاموش کن. تا آمدم بر زبان بیاورم حاجی چرا شما؟! صورت خیس از گریه‌اش زبانم را بند آورد. فقط به من گفت دم در بایست مبادا کسی داخل بیاید.

وقتی کارش تمام شد، وضو گرفت و به حسینیه مقر رفت و تا اذان صبح در سجده گریست.

مطیر از رابطه صمیمانه رهبر انقلاب با شهید قائمی خاطره‌ای روایت کرد و گفت: حاجی یک بار به من گفت دوست داری آقا را ببینی؟! من هم از خداخواسته گفتم‌ چرا که نه! آن روز با هم به بیت رهبری رفتیم. دیدم آقا خیلی گرم او را در آغوش گرفتند و احوالپرسی کردند. خیلی به آن حال غبطه خوردم.

آقا به شهید قائمی فرمودند یک طرح برای بسیج اصناف ارائه دهد؛ چون حاجی پیش از ورود به مبارزات انقلابی در بازار تهران کار می‌کرد و با بازاری‌ها و منش آن‌ها آشنایی داشت.

مطیر از مرام شهید رضا قائمی در عدم دلبستگی به دنیا و وارستگی او گفت: قرار شد در ناحیه مالک اشتر ستاد فرماندهی اطلاعات تشکیل دهند و مسئولیتش،با من باشد. من هم روی یک تکه یونولیت نوشتم 《یا حسین فرماندهی از آن توست》و زدم سر درِ اتاقم. فردا حاجی مرا صدا زد و هرکس مرا می‌دید می‌گفت حاجی خیلی از دستت ناراحت است‌. خدا به دادت برسد!

وارد اتاق حاجی که شدم، بلافاصله به من نهیب زد که فکر کردی فرمانده شدی که این جمله را نوشتی؟ خلاصه که خیلی از این کارم ناراحت بود. من بغض و گریه کردم. آنقدر قاطعانه حرف زد که من واقعا شکستم. برای من هضم برخورد حاج‌رضا خیلی سنگین و سخت بود. بلافاصله استعفایم را نوشتم و مدتی به محل کار نرفتم تا اینکه سردار زنگ زد و گفت برگردم.

وقتی برگشتم مرا بغل کرد و گفت بیا برویم نماز. چون ناراحت بودم، گفتم حس و حال نمازخواندن ندارم. به هرحال مرا برد. وقتی برگشتیم دوباره مرا در آغوش گرفت و گفت:《امیر این برای تو لازم بود؛ چون اگر من این تذکر را به تو نمی‌دادم، روزگار بدتر از این را بر سرت می‌آورد. خودت را همیشه خادم بدان، نه فرمانده. و این همیشه آویزه گوش من شد.

یک‌بار شهید قائمی از من پرسید: 《امیر، تو چجوری دوست داری بمیری؟》 گفتم من شهادت را دوست دارم و دلم می‌خواهد در حرم امام رضا(ع) این‌اتفاق بیفتد. گفت: 《می‌دانی من دوست دارم در آغوش امام رضا(ع) شهید شوم‌.》 من آن روز متوجه منظور این حرفش نشدم تا اینکه بحث جانبازی و مشکلات ناشی از عوارض شیمیایی بالا گرفت.

عباس‌علی قائمی فرزند دوم شهید در این دیدار از نحوه شهادت پدرش گفت: اوایل سال ۷۵ عارضه شیمیایی و مجروحیت‌های پدرم خودش را به شدت نمایان کرد و از گردن به پایین فلج کامل شد. بهمن‌ماه بود و شب ۲۳ ماه رمضان. به مسجد رفته بودم و داشتم دعا می‌خواندم. ناگهان به دلم افتاد حال پدرم خوب نیست و به سرعت به منزل برگشتم.

دیدم مادرم تخت پدر را به خواسته خودش رو به قبله کرده. پدر گفته بود از خدا خواسته‌ام یا شفایم دهد یا از درد رهایم کند. پدر ساعتی رو به قبله و مشغول مناجات بود‌. بعد از مادر خواست تخت را به سمت حرم امام رضا(ع) بچرخاند. پدرم ده ماه فلج کامل بود و هیچ تحرکی نداشت. آن لحظات با حال خوشی متوسل به امام هشتم شد و رو به مشهدالرضا نشست.

در کمال ناباوری دستش را که ماه‌ها بی‌حرکت بود، روی سینه گذاشت و با سلامی به ساحت امام رئوف(ع) عرض ادب کرد و بعد روحش به ملکوت شتافت و با تحقق این آرزو جاودانه شد.

اعظم نظام‌آبادی که تا آن لحظه از این آرزوی همسرش اطلاعی نداشت، در این دیدار از حکمت این وصال بی‌بدیل مطلع شد.

امیرمسعود مطیر در پایان صحبت‌های خود به رؤیای صادقه شهید اشاره کرد و گفت: حاجی برای من تعریف کرد:《سال ۶۴ اتفاقی افتاد و روح از بدنم جدا شد. در آن عالم به من گفتند تو اینجا شهید نمی‌شوی و شهادتت در جای دیگری به تو هبه خواهد شد. همان لحظه ناحیه مالک اشتر را نشانم دادند و گفتند تو در این مکان تغسیل و تکفین و تشییع می‌شوی.》 و همین هم شد.

این دیدار خاطره‌انگیز به نوای صلوات خاصه حضرت رضا(ع) متبرک شد و در پایان از خانواده و همرزم شهید رضا قائمی با اهدای تبرکات رضوی تجلیل به عمل آمد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *