خادمیاران و یاوران رضوی کانون ایثار و شهادت منطقه ۱۴ با حضور در بیت شهید امیر وفایی از خانواده وی تکریم به عمل آوردند.
به گزارش شبکه خادمان رسانهای کانونهای خدمت رضوی استان تهران، جمعی از اعضای کانون ایثار و شهادت منطقه دارالمومنین با خانواده شهید امیر وفایی دیدار کردند و از خاطرهگویی والدین شهید بهرهمند شدند.

آشنایی با این شهید، با عنایت ویژه حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) و حین خدمت یکی از خادمیاران کانون ایثار و شهادت به زوار در حریم رضوی رقم خورد؛ آن هم هنگامی که پدر شهید پای درختِ کهنسالِ باغ رضوان حرم مشغول فاتحه خوانی بود و آغاز گفتوگو میان او و خادمیار به دیداری خاطرهانگیز ختم شد!
شهید امیر متولد ۱۳۴۷ و اولین فرزند خانواده وفایی بود. مادرش با وجود اینکه هنگام تولد امیر کمسن و سال بود؛ اما بسیار مقید به رعایت احکام واجب و مستحب بود و برای تربیت دینی او بسیار اهتمام داشت.
امیر دوران کودکی خود را در حساسترین برهه تاریخی کشور پشت سر گذاشت و در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به نوجوانی با بینش عمیق مذهبی و انقلابی تبدیل شد؛ بهگونهای که مخالفتش با حکومت پهلوی در انشاهایش کاملا نمود پیدا کرد و این بیپروایی او نسبت به رژیم طاغوت و احتمال دستگیریاش از سوی ساواک سبب شد کادر مدرسه بارها به خانوادهاش هشدار بدهند.
شهید وفایی افزون بر داشتن تبحر در قرائت قرآن و مداحی، با توجه به اینکه پدرش از اعضای حزب موتلفه اسلامی بود، زبان عربی را نزد اسدالله بادامچیان فراگرفت.

محمداسماعیل وفایی پدر شهید به حساسیت امیر نسبت به بیتالمال اشاره کرد و گفت: یک شب بخشی از پروندههای محل کار را به منزل آوردم. یک گیره کاغذ چند روزی گوشهای از اتاق افتاده بود و من ندیده بودم تا اینکه امیر آن را پیدا کرد و گفت پدر میدانی چند روز این گیره در خانه ما بوده؟ گفتم نه! امیر گفت به اندازه همین چند روزی که یک گیره بیتالمال در خانه ما جا مانده پیش خدا مسئول هستید!
پدر در ادامه گفت: چون مادرش خیلی برای امیر بیتابی میکرد، یک بار که از جبهه برگشته بود به او گفتم امیرجان ببین پدر روزی ۱۸ ساعت بدون اینکه اضافه کار بگیرد در همین شهر برای خدا کار میکند! تو هم بمان همینجا و برای خدا کار کن! امیر در جواب من گفت پدر مطمئنی برای خدا کار میکنی؟! رزمندهها در جبهه ۵ دقیقه با دشمن فاصله دارند و در چند قدمی شهادت هستند؛ اما حتی یکبار هم نشده با اطمینان بگویند برای خدا کار میکنیم!
این حرف او نشان از عمق باور او داشت که برای منِ پدر درس بزرگی بود!
محمد وفایی خاطره دیگری از شهید امیر روایت کرد و گفت: یکبار به امیر گفتم من وصیتنامهام را نوشتهام و حالا که به سن قانونی رسیدهای میخواهم آن را به تو بسپارم! امیر نگاهی به من انداخت و گفت وصیتنامه من هم آماده است پدر! و معلوم هم نیست کداممان زودتر برویم! بعد بلافاصله رفت و پاکت وصیتنامهاش را آورد و به من داد! همانجا فهمیدم امیر مال این دنیا نیست!
به گفته پدر شهید، امیر علاقه خاصی به حضرت صدیقه طاهره(س) داشت و در عملیات کربلای ۵ با رمز مقدس یا زهرا(س) با اصابت گلوله به پهلویش به شهادت رسید.

محمداسماعیل وفایی درباره نحوه اطلاع از خبر شهادت امیر خاطرهای نقل کرد و گفت: یکی از پدران شهدا که خبر شهادت فرزندش را خودم به او داده بودم، دنبال من میگشت! خیلی تعجب کردم. با خودم گفتم یعنی با من چه کاری دارند؟! ناگهان به دلم افتاد که حتما خبر شهادت امیر را برایم آورده است. همانجا خدا را به لحظهای که خبر شهادت علی اکبر(ع) به حضرت سیدالشهدا(ع) رسید، قسم دادم که به من در مقابل شنیدن این خبر آرامش و صبر بدهد. بعد همین نجوا انگار یک سطل آب سرد روی من ریختند و آرام شدم. خودم پیشقدم شدم و گفتم میدانم امیر شهید شده!
بعد هم رفتم تا خبر را به همسرم بدهم. با اینکه انس عجیبی بین این مادر و فرزند بود؛ اما چنان صبری خدا عطا کرد که هیچکس باورش نمیشد پیکر امیر را من و مادرش با هم به خاک بسپاریم!
آخرین کلامی هم که در گوش امیر زمزمه کردم این بود که الان من ۴۰ سال از تو عقبترم پسرم!
از خادمالحسین(ع) شهید امیر وفایی دستنوشتههای ارزشمندی برجای مانده که در قالب یک کتاب ۲۰۰ صفحهای به چاپ رسیده است.
پایانبخش این دیدار ذکر توسل به حضرت فاطمه زهرا(س)، همخوانی صلوات خاصه حضرت رضا(ع) و تجلیل از خانواده شهید وفایی با اهدای تبرکات رضوی بود.
