خادمیاران و یاوران رضوی منطقه ۱۴ با حضور در منزل مجتبی حاجی حسینی رزمنده جانباز ۷۵درصد جنگ تحمیلی از وی تجلیل به عمل آوردند.
به گزارش شبکه خادمان رسانهای کانونهای خدمت رضوی استان تهران، اعضای کانون ایثار و شهادت منطقه ۱۴ در راستای تکریم ایثارگران و خانوادههای آنها میهمان مجتبی حاجیحسینی یکی از جانبازان دفاع مقدس بودند و از خاطرات او بهره بردند.
مجتبی حاجیحسینی ۲۴ سال داشت که برای اولین بار به جبهه گیلانغرب اعزام شد و ۴ ماه در گردان مسلم ابن عقیل به دفاع از وطن پرداخت.

پس از آن به جبهههای جنوب رفت و در آبادان مستقر شد؛ اما به دلیل بیماری شدید به تهران بازگشت.
پس از بهبودی همراه سایر زمندگان از لانه جاسوسی راهی مناطق عملیاتی غرب و وارد سر پل ذهاب شد و در چند عملیات شرکت کرد.
پدرش هم از فعالان بخش تدارکات در پشت جبهه و در آشپزخانه اهواز مشغول خدمت به رزمندگان بود.
آخرین اعزام او در بهمن ۶۱ و از پادگان دوکوهه به منطقه فکه رقم خورد.
مجتبی حاجیحسینی در عملیات والفجر مقدماتی که یادآور حماسه رزمندگان گردانهای کمیل و حنظله در منطقه فکه است، به مقام جانبازی نائل آمد.
حاجیحسینی که هم چشم راست خود را از دست داده و هم جانباز اعصاب و روان است، نحوه مجروحیت خود را چنین روایت کرد:
شب عملیات وارد منطقه فکه شدیم. دوشکای دشمن بدون وقفه شلیک میکرد. ناگهان دوست صمیمیام جلوی چشمم روی زمین افتاد و شهید شد.
با دقت به اطراف نگاه کردم. هنوز مطمئن نبودم دوشکاچی او را زده یا قناصهزن.

در میانه دود و آتش و رگبار دیدم یک تکتیرانداز در یک شیار سنگر گرفته و دارد تکتک بچهها را میزند. همانلحظه به امام عصر(عج) متوسل شدم و از ایشان خواستم کمکم کنند با یک تیر او را شکار کنم.
به سلاحم که یک کلاش معمولی بود امیدی نداشتم؛ اما دلم قرص بود که امام زمان(عج) امیدم را ناامید نمیکند! بسم الله گفتم و نشانه گرفتم. چند ثانیه پس از شلیکِ من، قناصه تکتیرانداز خاموش شد.
از این عنایت به قدری خوشحال شدم که فراموش کردم وسط معرکهام. در همین حین یک خمپاره کنارم منفجر شد. احساس کردم سر و صورتم داغ شده. دست به صورتم کشیدم و دیدم چشم راستم بیرون افتاده! حجم آتش بالا و عملیات بسیار سخت شده بود. به همین دلیل امدادگرها نمیتوانستند مجروحان و شهدا را عقب ببرند.
۲۴ ساعتی تقریبا بیهوش بودم که میتوانم بگویم لحظات طلایی زندگیام بود!

با صدای افرادی که کُردی و عربی حرف میزدند، به هوش آمدم. فهمیدم ستون پنجم دشمن است. بالای سرم رسیدند و میخواستند تیر خلاص بزنند؛ اما به تصور اینکه شهید شدهام منصرف شدند.
این جانباز سرافراز در ادامه روایت خود به عنایت امام رئوف(ع) اشاره کرد و گفت:
وقتی مجروح شدم ۴شنبه بود و همرزمانم ۵شنبه پیدایم کردند و شب جمعه به بیمارستان امام رضای مشهد منتقل شدم. چون علاوه بر از دستدادن چشمم دچار موجگرفتگی هم شده بودم؛ حال و روز خوبی نداشتم و نمیدانستم مشهد هستم.

وقتی میخواستم با خانوادهام تماس بگیرم متوجه شدم در بیمارستان امام رضا(ع) هستم. همین که نزدیک امام رضا(ع) بودم روحیهام دوچندان شد.
دکترها گفتند چشم راستم باید کامل تخلیه شود، وگرنه چشم چپم را هم از دست میدهم.
همانجا متوسل به علی ابن موسی الرضا(ع) شدم و در دل به ایشان عرض کردم یا غریب الغربا این یک چشم را برای من نگه دار تا محتاج کسی نشوم و امام مهربانم درخواست مرا اجابت فرمود. هرچند این روزها بینایی چشم چپم هم خیلی محدود شده؛ اما همواره ممنون لطف امام خود هستم.
از آن سال تا به حال بهمنماه موعد تشرف من به مشهد مقدس شده و فقط در همین ماه برای عرض ارادت به پابوس امام رضا(ع) میروم و از این بزرگواری و عنایتی که در حق من کردند، تشکر میکنم.
این دیدار به یادماندنی با همخوانی صلوات خاصه و توسل به حضرت ثامن الحجج(ع) و اهدای هدایای متبرک آستان قدس رضوی تبرکی به خانواده حاجی حسینی به پایان رسید.
