خادمیاران و یاوران رضوی کانون ایثار و شهادت منطقه ۱۴ با حضور در بیت شهید مرتضی دساه یاد او را گرامی داشتند.

به گزارش شبکه خادمان رسانهای کانونهای خدمت رضوی استان تهران، اعضای کانون ایثار و شهادت منطقه ۱۴ در بیت شهید مرتضی دساه به پاس رشادتهای این شهید محفلی برپا و از خانواده آن شهید تقدیر کردند.
شهید مرتضی دساه دومین فرزند خانواده و زاده ۱۳۴۱ در محله خراسان تهران بود و آنچه در یادها از او بر جای مانده ادب، شجاعت، اخلاق نیکو و احترام به پدر و مادر است، طوری که مادر خود را مادرخانم خطاب میکرد.
به گفته مریم دساه خواهر بزرگتر شهید: در زمان حکومت پهلوی مرتضی تلویزیون نگاه نمیکرد و رادیو هم گوش نمیداد. میگفت چون به محمدرضا پهلوی میگویند شاهنشاه، مدح ظالم میکنند و از نظر شرعی ظالم را نباید مدح کرد.
از همان دوران نونهالی در چاپخانه پدرش و کارخانه عمویش کار میکرد و کمکخرج خانواده بود. در نوجوانی به رشته کشتی علاقهمند شد. همین علاقه سبب شد روز به روز در آن پیشرفت چشمگیری کند. قهرمانیهای مرتضی از مدرسه آغاز شد و تا قهرمانی در مسابقات استانی ادامه یافت.

یکروز در مسجد شنید که یکی از بزرگان دین اعلام کرده آسیبرساندن به بدن از نظر شرعی مشکل مرتضی با توجه به آسیبهایی که در حین ورزش میدید، پیگیر شد که آیا این موضوع درباره کشتی هم صدق میکند؟ وقتی شنید اگر برای قهرمانی باشد، اشکال دارد؛ اما اگر برای سلامتی بدن باشد، مشکلی ندارد، تعلل نکرد. با وجود پیشرفتی که در کشتی کرده بود، آن را کنار گذاشت. چون به قول خودش با اینکه برای سلامتی جسمش ورزش میکرد؛ اما ته دلش به قهرمانی هم فکر میکرد!
مرتضی در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با پخش اعلامیه و دیوارنویسی در مبارزات سیاسی حضور داشت. یک روز در مدرسه آیه شریفه 《فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ» را روی تخته نوشت و به خاطر همان یک سیلی محکم از معلمش خورد. اما ۱۱ آذر سال ۵۷ مصادف با اول محرم و دو ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، مردم علیه رژیم طاغوت تظاهرات کرده بودند. مرتضی هم هنگام بازگشت از محل کارش به مردم پیوست و در تظاهرات شرکت کرد.
در همان اثنا مرتضای ۱۶ ساله هدف تیراندازی گاردیها قرار گرفت و به شهادت رسید. ماموران هم پیکرش با بقیه شهدا از معرکه خارج کردند و با خود بردند.
چهل روز خانواده از او خبری نداشتند و همه بیمارستاتنها و زندانها را زیر پا گذاشتند تا از او خبری پیدا کنند. تا اینکه عکسهای شهدای اول محرم منتشر شد و همسایهها عکس مرتضی را دیدند و شهادت او را به خانوادهاش اطلاع دادند.
خانواده دساه از طریق پزشکی قانونی مطلع شدند فرزندشان در قطعه ۱۷ بهشت زهرا دفن شده است. نشان زخم کهنه روی پیشانی مرتضی و دفترچه یادداشت آغشته به خونش که مزین به آیه «وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ » بود، سبب شناساییاش شد.
خواهر شهید در این دیدار خاطرهای جالب تعریف کرد و گفت: امام که از فرانسه آمدند و برای سخنرانی به بهشت زهرا رفتند، ما هم رفتیم. دلم میخواست آن لحظات بروم سر مزار مرتضی و بگویم کاش بودی و این روز را میدیدی؛ اما همه مسیرها بسته بود.

وقتی به خاطر ازدحام جمعیت هلیکوپتر امام بلند شد، باد تصاویر شهدا را از زمین به آسمان برد. در بین آن همه عکس، تصویر مرتضی آمد و به سر من خورد! آن لحظه احساس کردم مرتضی حرف دل من را شنیده و خودش به سراغم آمده! هنوز هم بعد این همه سال حس آن روز و یادآوری آن حالم را خوب میکند!
محمدرضا جوکار، مسئول کانون ایثار و شهادت استان تهران و از دوستان قدیمی شهید دساه که در این محفل حضور داشت، خاطرات رفیق شهیدش را اینگونه روایت کرد: یک روز که از مدرسه برمیگشتیم مرتضی به من گفت از بزرگی شنیدم در حرکت هم میتوان نماز مستحبی خواند. بیا هروز در راه برگشت نماز مستحبی بخوانیم.
رفتن مرتضی مرا خیلی تنها کرد. با آغاز جنگ من عازم جبهه شدم. بهخاطر علاقهام به شهید دساه نام جهادیم را مرتضی گذاشتم و همه مرا با این اسم میشناختند. وقتی پس از ۹ سال اسارت به وطن برگشتم، مستقیم به خانه رفیق شهیدم رفتم. دلم بیشتر از همه برای او تنگ شده بود. دقایقی در اتاقش نشستم و با او حرف زدم و درددل کردم.
پایانبخش این دیدار قرائت صلوات خاصه حضرت رضا(ع) و تجلیل از خانواده شهید مرتضی دساه بود.
